|
فک و فامیله داریم؟!
هر روز صُب که از خواب بیدار می شم, حس اصحاب کهف بهم دست میده! یعنی قیمت ارز و سکه: از حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالا تا حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالا کلی زیاد شده! شوهرم نکردیم بریم مهریمونو بذاریم اجرا!!!
|+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در چهارشنبه 5 بهمن1390 و ساعت 8:34 بعد از ظهر A SEPARATION
عــالی هستی فرهادی
|+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در دوشنبه 26 دی1390 و ساعت 4:5 بعد از ظهر Murphy's Law
when you reach office 1 hour before official hours, no one there to check you, once u stuck in jam and reach only half an hour late, you face your boss, waiting for you just to remind the working hours God Bless You Mr.Murphy Anything that can go wrong, will go wrong
|+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در چهارشنبه 21 دی1390 و ساعت 10:57 قبل از ظهر بنگاه بخت باز کنی!
تضمینی تضمینی!
آی آقایون محترمی که دنبال متاهل شدن حالا از هر نوعش هستید! آهای اونایی که صد ساله کسی نیگاتون نکرده! آهای هر چی هستید ولی مذکرید! فرصت رو از دست ندید! با من تماس بگیرید, فقط کافیه یه نیم نگاهی بهتون بندازم! در عرض کمتر از 1 هفته میرید تو ریلیشن شیپ! %100 واقعی! به جون خودم اگه دروغ بگم! فقط کافیه حس کنم (یعنی در حد حس هم جواب میده ها) که از یکی خوشم میاد, 1 هفته نشده طرف میزنه in a relationship با کوفت و زهرمار! پیشونیه داریم ما! |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در جمعه 27 آبان1390 و ساعت 9:48 بعد از ظهر R.I.P
خداییش اولش اومدم هیچی ننویسما ولی یه نگاهی به همون آی پاد تو دستم انداختم که
صبحا با صدای اون از خواب پا میشم,
تا چش وا میکنم باهاش ایمیلا و نیوز فیدای فیس بوک رو چک میکنم,
تو دانشگاه تا معنی یه کلمه رو نمی دونم باز ازش کمک می گیرم,
کتابایی رو که نمی تونم تو کتابخونه پیدا کنم از توی آی بوکش دانلود میکنم و میخونم,
عصرا تو جیم باهاش آهنگ گوش میدم,
وقتی حوصلم سر میره زودی درش میارم و چند تا خوک رو تو انگری بردز نفله می کنم,
تا یه منظره یا صحنه ی خفن میبینم و دوربین باهام نیس باز اونو درش میارم و شکار لحظه ها می کنم,
آخرین مدل برند لباسا و کفشایی رو که دوس دارم زود بهم خبر میده,
تو خیابون که گم میشم باز از چی پی اسش کمک میگیرم,
چک کردن ساعت و تاریخ و حساب کتابام که به کنار
یاهو مسنجر, توییتر, جی پلاس و او وو هم که یه جا دارم!
دیگه جایی واسه توضیح نمی مونه!
خدا بیامرزتت استیو جابز
|+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در پنجشنبه 14 مهر1390 و ساعت 4:22 بعد از ظهر 30روزه ای دیگه..!
خدا جون! تو ماه رمضونی گناهانمون رو نادیده بگیر, همون جور که دعاهامون رو نشنیده می گیری! باتشکر فضول خانوم ![]() |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در جمعه 28 مرداد1390 و ساعت 8:24 بعد از ظهر ... Just Imagine
صبح یه روز تابستونی توی شیراز / ساعت حدودای 9 از خواب بیدار میشی, همه توی حیاط نشستن. یکی نون برداشته روش کره میزنه, اون یکی گردو رو برداشته و داره با دقت میذاره روی پنیرش, همون موقع یکی با یه کتری پر از آب داغ در حالی که بهت لبخند میزنه و صبح بخیر میگه از کنارت رد میشه! آروم چشمات رو میمالی و همین جور که خواب آلود هستی میری به طرف در حیاط. در رو که باز کردی یه نسیم خنک از بین درختا میخوره به صورتت, صدای گنجیشکا و فواره ی آب کل حیاط رو برداشته. میری کنار بقیه ولو میشی, بسکه همه میگن به به عجب نون داغی, عجب چایی خوش عطری یه چیز تو دلت قیژقیژ می کنه و مجبورت می کنه بری صورتت رو بشوری. کورمال کورمال میری به سمت حوض وسط حیاط, دست و صورتت رو می شوری و این موقع هس که با وزش نسیم یکمی احساس سرمای دلپذیری می کنی. میای می شینی و اولین لقمه ی نون و پنیر رو ازش میگیری, دومی, سومی... آخرش یه چایی که از قبل شیرین کرده میده دستت و میره توی خونه. شروع می کنی به بازی و این ور و اونور پریدن, نزدیکای 11 میری توی حال, بوی خورشت میاد از توی آشپزخونه. کولر رو روشن می کنی و بوی نم و پوشال و صدای نمکی از توی کوچه و یه قبل از ظهر تابستونی خالص. کنترل تلویزیون رو برمیداری هی این کانال اون کانال میکنی. با یه سینی پر از زردآلو میاد می شینه بقل دستت و باهات حرف میزنه, از این و اون میگه, از خاطرات بچگیش, از دوران مدرسش, عاشق درس خوندن بوده, تموم شعرای مدرسش رو از حفظه, واسه دفعه ی هزارم از خرابکاریای یکی از همکلاسیاش میگه که همه مسخرش می کردن ولی الان واسه خودش دکتری شده و برو بیایی داره. می شینه برات قصه ی زندگی میگه, از تجربیاتش, از کارایی که تا حالا درست انجام داده, از اونایی که به اشتباه انجام داده هم میگه. می شینه واسه خودش آیندت رو ترسیم میکنه: " تو باید درست رو بخونی"و "باید دکتر شی", "باعث افتخار همه", "خدا رو هم فراموش نکن" خوب میگه و میگه تا می رسه به مرگ! موضوعی که همیشه ازش فراری بودم. رو می کنه بهت و تو چیشات نیگا می کنه, با یه حالت مردد و کمی ناراحت ازت میپرسه: "اگه من مردم تو گریه میکنی؟" میگم تو رو خدا این حرفا رو نزنید, شما هنوز باید باشید. به شوخی میگم: شما باید بمونید, وگرنه وقتی من عروس شدم دیگه کسی اعلام نمی کنه از طرف مادریزرگ عروس... میگه ایشالا همیشه خدا حفظت کنه, شروع می کنه زیر لب دعا خوندن و می ره که به غذاش سر بزنه. ولی امروز اون دیگه نیست! از امروز صبح من باید همه ی این خاطرات رو بذارم توی همون ذهنم بمونه! از امروز صبح دیگه هروقت اسمش رو میارم باید پشتش یه خدا بیامرز بگم! از امروز صبح من دیگه مادربزرگی ندارم. |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در سه شنبه 24 خرداد1390 و ساعت 11:49 بعد از ظهر A Brand New Maman
وقتی من امتاحان دارم, مهمون دعوت می کنه!
وقتی تعطیلم و می خوام پیش خانواده باشم, خودش میره مهمونی! . . . خانوادست داریم؟! |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در شنبه 21 خرداد1390 و ساعت 9:40 بعد از ظهر A Wedding Ceremony
مراسم عروسی:
برنامه ریزی از چند ماه قبل برای چگونگی خرج یه عالمه پول در یک شب..! |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در سه شنبه 17 خرداد1390 و ساعت 12:28 بعد از ظهر Family Co-Operation
تو خونه ی ما کارها اینجوری تقسیم میشه:
مامان می پزه. من می خورم. بابا ظرف می شوره. اگه یکی وظایفشو به خوبی انجام نده, کار بقیه زاره! |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در سه شنبه 17 خرداد1390 و ساعت 11:55 قبل از ظهر !
محض احتیاط ! اگه يه روزي کشته شدم ، هرگز بسیجی نبوده ام... |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در جمعه 29 بهمن1389 و ساعت 2:37 بعد از ظهر 我的中文课
خوش خوشانمان شد رفتیم چینی یاد بگیریم! پرکاربرد ترین جمله واسه من !我很恨他 |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در یکشنبه 16 آبان1389 و ساعت 11:12 قبل از ظهر من از خدامه که نباشه دوری, فقط دلم میخواد بگی چه جوری.... |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در سه شنبه 6 مهر1389 و ساعت 5:16 بعد از ظهر بله!!!
چه لاك خوش رنگي چه آرايشي داري چه دوست پسر خوبي چه آرامشي داري |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در پنجشنبه 18 شهریور1389 و ساعت 7:12 بعد از ظهر !! I'm so in love with myself
از خودم خیلی خوشم میاد... مرسی! |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در چهارشنبه 3 شهریور1389 و ساعت 5:21 بعد از ظهر ؟
هیچ میدونید که من معلم رقصم؟ اونم رقص والس توی لاس وگاس؟!!!! |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در شنبه 2 مرداد1389 و ساعت 10:29 بعد از ظهر ازت متنفرم Wikipedia... به خاطر تو منو کشوندن به کمیته انظباطی !!!!!!!!!!
جناب/سرکار خانوم A زود تند سریع هویت خودتو رو کن در ضمن من اون دانشگاهی که گفتی نیستما! گرچه شاید (البته شایدا) ترم دیگه ترنسفر کنم اونجا! |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در جمعه 25 تیر1389 و ساعت 8:17 قبل از ظهر CONTRAST
یعنی خوشم میاد وقتی امتاحان دارما دلم میخواد همه کاری کنم! از فیس بوک چک کردن بگیر تا آشپزی (اونم من تنبل) حالا که تو تعطیلاتم, بگی از رو این تخت و از پای این لپ تاپ بلند شدم, نشدم!!!!! قدرت خدا! چقدر تناقضات تو آدمه! ای بابا...! |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در پنجشنبه 10 تیر1389 و ساعت 4:5 بعد از ظهر #2 روانی
تا حالا قسمت اعظم پولای من خرج خوردن میشد! یعنی حاضر بودم یه لباس رو 2بار بپوشم ولی آخر هفته تو یه رستوران خفن و عالی غذا بخورم!!!! . . . حالا کارم به جایی رسیده که باید پول جمع کنم بدم واسه رژیم های غذایی!!!!!! |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در سه شنبه 8 تیر1389 و ساعت 5:37 بعد از ظهر #1 روانی
روز به روز به روانی بودن خودم بیشتر پی میبرم! دقیقآ یه روز بعد از تموم شدن امتاحانا در حالی که تا آخرین لحظه ی قبل از امتاحان از این که چرا اصن به دنیا اومدم که بخوام امتاحان بدم مینالیدم!!! ولی الان مثل خنگا دلم واسه امتاحان تنگ شده! |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در جمعه 4 تیر1389 و ساعت 6:42 بعد از ظهر عاشقتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ENDORPHIN |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در یکشنبه 30 خرداد1389 و ساعت 10:43 بعد از ظهر خاله خانوم!
بهش گفتم طرز فکرت مثل این خانومای خونه داره که میشینن دور هم سبزی پاک می کنن و هی نظریه صادر می کنن! . . . رفته تو قهر |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در شنبه 29 خرداد1389 و ساعت 4:19 بعد از ظهر .I miss childhood, when the hardest decision was picking a crayon |+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در دوشنبه 10 خرداد1389 و ساعت 0:45 قبل از ظهر |



