تبليغاتX
FOOZOOL KHANOOOM
 خوشال نامه 5 + روزنگار 3
پیش نویس:  دارم میرم خونه خودمون و چند روزی به نت دست رسی ندارم (چون نت اونجا وصل نیست) ولی سعی میکنم که از جایی آپ کنم


بازم سلام

من که خوبم ، شما هم خوبید؟

 

پنج شنبه ۲۵/۰۷/

 

 باز صبح خودمو زدم به خواب تا ساعت ۱۲ که نرم.ولی این تو بمیریا از اون تو بمیریا نبود ، دیگه همه هر چی زور بود زدن تا منو با بابام و برادرم راهی اونجا کردن.

وقتی رسیدیم اونجا ، اون آقا مهبلونه که روز اول بهم اطلاعات داد اومد و باز راهنماییم کرد تو پر کردن فرم.بعدم منو برد تو یه اتاق و ازم امتحان لیسنینگ و گرامر و رایتینگ گرفت.

بعدم رفتم تو یه اتاق دیگه ۲ نفر اومدن ازم سوال پرسیدن (امتحان اسپیکینگ).

آخرشم گفتن که افتادم سطح ۱۰۴

 

امتحانه تا ساعت ۴ طول کشید ، بعدش با بابام و برادرم رفتیم نهار خوردیم ، بعدش خواستیم بریم خونه که ایستگاه قطار رو گم کردیم (آخه ایستگاهه تو یه فروشگاه زیادی بزرگه ، واسه همین ما گم و گور میشدیم)

بعد دیدم داره دیر میشه ، رفتم یه نمازخونه پیدا کردم و نمازمو خوندم.نکته ی باحال این بود که من بلد نبودم چادر اینا رو سر کنم ؛ آخه یه چادر کوتاه بود با یه دامن ولی دامنه نه کش داشت ،نه بند.

از یه خانومی کمک خواستم که اینو سرم کنه ، اونم بنده خدا هم خندش گرفته بود ولی مهبلون بود و چادر رو سرم کرد (فکر کنم عرب بود)

بعدش با کلی پرس و جو ایستگاه مترو رو پیدا کردیم ولی متاسفانه دیگه ساعت ۵:۳۰ بود و اوج شلوغی.صفا به ۱۰۰ متر میرسید.

واسه همین گفتیم بریم تو ایم مرکز تجاریه بگردیم.

 

راستی یه  جیزی کشف کردم.اینجا کتابای معماری و طراحی داخلیش نسبت به ایران ارزونه.ولی بقیهی کتابا گرون

 

یکی ۲ساعت بعد راه افتادیم به سمت خونه.تو مترو بودیم که من یهو حس کردم از ایستگاه خونمون گذشتیم (آخه تا کلاس زبان باید ۲تا قطار عوض شه.قطار اولی با کلاس هست و با لهجه ی انگلیسی میگه که کودوم ایستگاه هستیم ولی این قطار دومی با لهجه ی محلی میگه کجا هستیم و واسه هین نیم فهمیم.)

یهو پاشدم و همه تعجب کردن.یه آقایی پرسید که میتونم کمک کنم؟منم گفتم میخوایم بریم فلان جا.

حالا خلاصه تا رسیدیم اونجا همه بهمون راهنمایی کردن و وقتیم رسیدیم ایستگاه همه گفتن اینجا همون ایستگاههو کلی همه شناختنمون

 

بعدش نزدیک ۴۵ مین پیاده روی کردیم تا برسیم خونه این پسر عمه مامانم (آخه بابام گفت بیاید پیاده بریم) بارونم میومد  منم آهنگ گل گلدون (صولتی) و مثلآ (مهرشاد) رو گوش میدادم و کلی حال کردم

 

تازه ؛ تو راه هم یه مغازه ی ماهی فروشی دیدیم (ماهی زنده و تزیینی) کلی ارزون تر از ایرانه.آخه بعضی ماهی های زینتی تو ایران خیلی قیمتش بالاست ولی اینجا ۱/۰ ایران بود.بابام کلی ذوقید ، چون عاشق ماهی و آکواریوم هست.اصلآ از بچگی هر چی پول گیرش میومده میداده ماهی


پ.ن:  (قابل توجه فائزه جون)

 

شما هر وقت بخوای بیای اینجا میتونی.فقط کافیه یه بلیط بگیری.

* اینجا تو فرودگاه بهتون ویزا ۹۰ روزه میدن.

 

ما هم همین جوری اومدیم.ولی اگه بخوای بمونی به صورت عادی(منظورم همین جوری و بی دلیله) رو نیم دونم.ولی ما چون دانشجویی میخوایم بمونیم یا باید از قبل  از سفارت ویزا دانشجویی گرفته باشی و یا بیای اینجا و یه پولی به عنوان جریمه بدی تا بهتون ۶ ماه ویزا بدن (هر ۶ ماه باید تمدید شه)

 

* اگه یه نفرم دانشجو باشه ، به خانوادش اجازه ی موندن میدن.

 

* معمولآ همه اینجا میان واسه زبان.البته کسایی هم که واسه دانشگاه میان زیادن

ولی تمامی کلاس زبانا ۹۰٪ ایرانیه ؛  ۹٪ عرب  ؛ ۱٪ بقیه کشورا

اگه تو این موسسات زبان هم اسم نویسی کنی ویزا بهت میدن.

 

* خرج هم بد نیست.خوبه.هر چی تو ایران خرج داری ضرب در ۵/۱ کن

 

 

پ.ن ۲:

اینجا خیلی باحاله.ملت با حجاب کامل دست در دست دوست پسر گرامشون میان

البته به نظر من خوبه.اینجا این چیزا رو یه حق طبیعی میدونن ، نه مثل ایران اگه یکی دوست پسر داشته باشه با **** یکیش بدونن

 

 

|+| نوشته شده توسط FOOZOOL KHANOOOM در پنجشنبه 25 مهر1387 و ساعت 9:28 بعد از ظهر