... روزنگار 5
سلام سلام ![]()
یکشنبه 28/07/
باز تا ظهر خواب بودم.
بعد از ظهر با بابام و میلاد (برادرم) و آرش (یکی از دوستان) رفتیم یه نمایشگاه در مورد استرالیا.
یعنی بیشتر دانشگاهای معتبر استرالیا اومده بودن واسه تبلیغ.
کلی ذوق کردیم
کلی پسر خوشکل داشت
البته همه قدشون رو 180 /190 بود. (اینجا زورکی قدشون به 160 /170 میرسه. دختراشون که 140)
کلی انگلیسی حرف زدیم.واقعآ تونستیم تفاوت ها رو احساس کنیم.اینجا همه کج و کوله حرف میزنن و وقتی باهاشون حرف میزنم کلی انرژی از دست میدم ولی این استرالیایی ها کلی ریلکس و راحت بودم.
تازه یه دختری بهم گفت (u have an interesting looking :D) منم بی جنبــــــــــــه ، کلی ذوق کردم
تازه یه خانوم دیگه گیـــــــــــــــــــر داده بود بیا استرالیا آرایشگری بخون.
هزینش فقط سالی 20 میلیون میشد که برم آرایشگری
بعدش رفتیم یه فروشگاهی و باز لوازم خونه گرفتیم (ولی باز کم داریم)
رفتیم طبقه مواد غدایی ، یه دختری بود گفت رنگ موهات خیلی خوشکله (آخه قبل از اینکه بیام رفتم 2تا تیکه لایت گذاشتم رو موهام ، این رنگی ==> ولی براق ) بعدش گفت بیاید از این شیر امتحان کنید.همه یه لیوان خوردیم و دیدیم واقعآ خوشمزه بود و یه سری گفتیم بده .
آخرش فهمیدیم که شیر بچه بوده ![]()
کلی همه بهم خندیدن ولی من باز گرفتم و مثل مرد رفتم حساب کردم .(اگه بدونید چه خوشمزه ای بود)
آخرم با بد بختی با تاکسی اومدیم خونه ؛ بارونم میومد و اینجا هم که سر گردنه (روز معمولی تاکسیا گرون میگیرن ، چه برسه به اینکه بارون شدیدم بیاد)
Eee
راستی بابام یه درختچه ی کوچولو گرفته (از این ژاپنیا) خیلی باحاله
این نوع ارزونه (حدود ۶هزار تومن)، بعضیاش بود که گرون در میومد ولی واقعآ قشنگ بود.
همه ی این درختچه ها همین قدر هستن (یعنی خیلی کوتاه هست.بزرگترینشون نیم متریه)
(البته میدونم بابام طاقت نیم یاره و وقتی میخواد برگرده ایران از همون گرونا میخره و میبره)
اینم عکس درختچه =====> http://upload.iranblog.com/1/1224537191.jpg
پ.ن:
زبان منم بد نیست ؛ ولی زبان اینا بده . میگم که با لهجه ی چینی انگلیسی حرف میزنن.
ارتباط میتونم بر قرار کنم ولی کلی انرژیم تلف میشه
البته اینا انگلیسی زبون دومشونه و همشون بلدن ولی لهجشون بده
اینجا وبلاگ یواشکیه منه D: