خداوندا! یا منو نابود بفرما با یونیِ مارا!
الان یه فضول خانوم چپل چلاق نشسته پای لپ تاپش, اوه نه ببخشید! خوابیده* و پای لپ تاپش روی شکم گرامیشه! و داره با هزار زور و زخمت تمامی دکمه های کی بورد رو تایپ میکنه تا حرف مورد نظرش پیدا شه! (از مزایای ننوشته شدن حروف محترم فارسی روی کلیدها!)
حالا سوال: چرا فضول به اون وضع هست؟
جواب: چون حالش خوب نیست! یعنی حال خودش خوبه ها! حال گردن و دست و پا و خلاصه همه جاش خوب نیست!
حالا باز چرا خوب نیست؟! این که تا 2 روز پیش ورجه وورجه میکرد و زمین و زمان رو به هم میدوخت!
چون که:
آقا جون از من به شماها نصیحت اینقدر پای کامپیوتر و کوفت و زهر مار نشینید که مثل من میشید!
آخه به خدا نیم دونم چی شدا! این 3ماه تعطیلی همش پای نت بودمو این فیس بوک کرمو نیم ذاشت نفس راحت بکشم که. (خدایی کرم داره این سایته! اونایی که هنوز باهاش در ارتباط هستن خبر دارن! اونایی هم که به هول و قوه ی جم-هوری اسل-امی ازش بی نصیب هستن واسشون از خداوند منان طلب فیل-تر ش-کن میکنیم و یا نابودی دشمنان تا بتونن به این موهبت الهی که همون فیس بوک باشه دست یابی پیدا کنن)
حالا داشتم میگفتم که شب تا صبح تا شب پشت میز نشسته بودم و فقط جهت wc تغییر مختصات میدادم! بعد از یه مدت دیدم این پام الکی بی حس میشه! بعدش دستمم یاد گرفت و اونم هر از گاهی واسه خودش بی حس میشد ! کم کم این مهره گردنمم دردش شروع شد!
پس از کنکاش های فراوان به این نتیجه رسیدیم که نیست من همش پای میز بودم و یا دراز کشیده و بودم و لپ تاپ جلوم بود از اول به این مهره گردن من فشار میومده! بیچاره هیچی نیم گفته و تحمل میکرده! این ستون مهره که با پاهام در ارتباط بوده گزارش کار میده و پاهه میبینه نیم شه همچین و جیغش در میاد! دسته یهو میبینه همزاد همیشگیش که پای گرامی باشه آه و ناله سر داده اونم لوس میشه و شروع میکنه!
در آخرم مهره جون که کارد به استخونش رسیده بود هم شروع کرد به شیون کردن!
این وسط فضول خانوم موند و فیس بوکش! دیگه چند روزه که پای میز نیم تونم بشینم! بیرون نیم رم! اگه برم هم کلی موارد ایمنی رعایت میشه! تو خونه هم همش دراز کشیدم و پای گرامی لپ تاپو تا تو حلقم حس میکنم!
امروز داشتم فکر میکردم این ترم با یونی چه کار کنم؟! کارام زیاد شده! مخصوصآ کار با اتوکد! S-:
دعای پایانی: خداوندا! یا مارا نابود بفرما با یونیِ مارا!
اینجا وبلاگ یواشکیه منه D: